شعر به من گفتی تا که دل دریا کن، محمدابراهیم جعفری
تو
به من گفتی تا که دل دریا کن
بند گیسو وا کن
سایهها رویا با بوی گلها
که بوی گُل
ناله مرغ شب، تشنگیها بر لب
پنجهها در گیسو
عطر شب بو
بزن قلتی اطلسیها را
برگ افرا در
باغ رویاها
بلبلی میخواند، سایهای میماند
مستُ تنها
نگاه تو
شکفه آه تو
حُرم دستان تو
گرمی جان تو
با نفسهات
به من گفتی
تا که دل دریا کن
بند گیسو وا کن
ابر باران زا، شب، بوی دریا
به ساحلها
موج بی تابی را
در قدمهای پا، در وصال رویا
گردش ماهیها، بوسه ما
بوسه ما
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 13:58  توسط شبنم
|